تصویرهای نوشته دار ناب، جملات تصویری غمگین و جمله عکسهای ویژه و استاتوس های معنادار در مورد بس است دیگر، دانلود، عکسای خیلی خاص با تیکه های تلخ، تصاویر با متنهای به روز با موضوع بسه دیگه مخصوص متن پروفایل، گالری عکسای های جدید فاز سنگین در طرح های امروزی، با عنوان بس است دیگر واسه پروفایل، تهیه شده طبق خواسته های شما عزیزان.


بس است دیگر

هرچه شکستیم و دم نزدیم

خوب بودن را بد بلد شده ایم

آنقدر بد که هرکه خواست آمد و تمام عقده ها و دردها و بدبختی هایش را سر خوبی هایمان خالی کرد و

دست از پا درازتر یک ویرانه برایمان ساخت و رفت...

(امیر وجود)


******************


نشستم، خسته شدم؛ دیگر قایق نمیسازم پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد باشد وقتی از تو خبری نیست قایق میخواهم چکار؟ مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است!

******************

قلب من... قلب من تا همینجا بس است... نگذار دیگر کسی با حرفهایش تورا خام کند... دیگر عاشق نشو... ورودش را به قلبت نا ممکن کن... بگذر بگویند سنگی... بگذار بگویند بی رحمی... بگذار بگویند سنگدل هستی... اما تو دیگر حق نداری این سنگینی قلبت را بگشایی و باز عاشق شوی... زیرا که برایت گران خواهد بود... پس بگذار سنگی بمانی... تنهایش بگذارید قلبم را...

******************

احساسم را به دار آویختم منطقم را به گلوله بستم لعنت به هر دو که عمری بازیم دادند دیگر بس است، میخواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم!


******************

دنـــــیـــــــا بازی هایت را سرم درآوردی گرفتنی ها را گرفتی دادنی ها را ندادی حسرت ها را کاشتی زخم ها را زدی دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم محتاج یک خواب بی بیدارم...

******************

کار عالم کردن از بیچارگی ست

خاصه باید کار پیشانی کنی

راه می رو! حرف می دیگر بس است

بر شو تا یک کار طغیانی کنی

******************

چشم چرخاندم نگاهم در نگاهش گیر کرد من تقلا کردم اما او مرا تسخیر کرد یک نفر ای کاش می شد می نشست و می شنید تا بگویم چشم آهویش چه با این شیر کرد مطمئنم آسمان هم وام دار چشم اوست موج را باید که با گیسوی او تفسیر کرد چوبه ی دار سکوتم را به پا کردم،بس است بیش از این دیگر نباید دست دست و دیر کرد من فقط مشکوک اینم او هم آیا مثل من چشم چرخاند و نگاهش در نگاهم گیر کرد؟

******************

اسمش دختر است همان کسی که… نمیتوانداز ساعت 8 شب بیرون باشد همان کسی که… اختیارش دست مرد است همان کسی که نباید بلند بخندد همانی که ماشین ها برای سوار کردنش کنار خیابان صف میکشند همان کسی که… بس کنید دیگر… دنیا را برایشان جهنم کرده اید…

******************

دیگر بس است هر چه خدا،حافظِ تو شد! ای دل! از این به بعد خدا را تو حفظ کن...

******************

وقتش رسیده تا که بیایی به دیدنم

بس نیست باز، از لب مردم شنیدنم

دستم نمیرسد که بگیرم دو دست تو

دیگر نمانده است نفس از دویدنم

چندیست نشسته غربت پائیز بر تنم

آخر رسیده مهلت پایان رسیدنم

من یک انار سرخ ترک خورده ام و تو...

آیا نمیشود که بیایی به چیدنم...

******************

تمام آرزوی من ندیدن فرداست... فردایی پر از غم و اندوه بی پایان... فردایی مبهم و تکراری بس تاریک و بی انتها... چیزی شبیه معجزه است نبودنم، ندیدنم... ندیدن روزهایی که هر لحظهاش خنجریست بر پیکر نیمه جانم... روزهایی که صورتم به ناچار جور وجودم را میکشد و چشمانم اشکهایش را فرو می خورد که شاید آتش درونم خاموش شود... مدتهاست که دیگر نیستم، مرده ام... از من تنها یادگاری در این خیابان قدم میزند، بی آنکه من باشم... نگاه میکند، لبخند میزند، سکوت میکند و میرود... چه روزهای تاریکی ست، روزهای مردن...

(روح اله حمیدیان)

******************

گذشته ی من گذشت...! حتی می توانم بگویم درگذشت… و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم... خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم...! ولی دیگر بس است! من به شروعی دیگر می اندیشم و به شروع زندگی دیگر و حس ناب تازه شد…